السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

737

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

شدم كه آن شاعر گفت : فإن تصبك من الأيّام قارعة * لم‌تبك منك على دنيا و لا دين اگر بلايى مرگبار تو را رسد * كس نه بر دنيا و نه بر دين تو مىگريد ( ابن‌زبير ) گفت : اى اعرج ! چه شده است ؟ گفت : اين دو پسر عبّاس يكى مردم را فقيه مىكند و ديگر مردم را غذا مىدهد . پس براى تو مكرمتى باقى نگذارند . پس عبداللَّه‌بن‌مطيع را خواست و گفت : نزد دو پسر عبّاس برو و به آن دو بگو : اميرالمؤمنين به شما گويد : شما و كسانى از مردم عراق كه به شما گوش فرا مىدهند ، از نزد من بيرون رويد ، والّا چنان و چنان مىكنم . عبداللَّه‌بن‌عبّاس گفت : به ابن‌زبير بگو ، به خداوند سوگند جز دو كس نزد ما نمىآيد ، مردى كه خواستار فقه است و مردى كه خواهان بخشش و فضل است ، پس كداميك را ممنوع مىكنى ؟ ابوطفيل عامربن‌واثله‌ى كنانى كه آن‌جا حاضر بود ، شروع به خواندن كرد : لا درّ درّ الليالى كيف يضحكنا * منها خطوب أعاجيب و يبكينا و مثل ما يحدث الايّام من غير * فى ابن‌الزبير من الدنيا تسلينا كنا نجىء ابن‌عباس فيفتينا * فقهاً و يكسبنا أجراً و يهدينا و لا يزال عبيد الله مترعة * جفانه مطعماً ضيفاً و مسكيناً فالبرّ و الدّين و الدّنيا بدارهما * ننال منها الّذى نبغى اذا شئنا كار دوران نيكو نگشت ، چگونه رخدادهاى سخت شگفت‌آورش ما را مىخنداند و مىگرياند ؟ و دگرگونىهاى روزگاران كه در ابن‌زبير پديد مىآيد ، ما را از دنيا سرگرم مىكند نزد ابن‌عباس كه مىآمديم به ما فتوا مىداد ، فقه مىآموخت ، هدايت مىكرد و پاداش مىرسانيد و عبيداللَّه همواره ديگهايش مملو بود و ميهمان و نيازمند را اطعام مىكرد پس نيكى و دين و دنيا در خانه‌ى آن دو است آن‌چه را كه خواهيم از آن به دست مىآوريم اگر خواستيم